جملات و شعر هاي زيبا
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 547
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵, ۶:۴۴ ب.ظ
- محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
- سپاسهای دریافتی: 12 بار

- پست: 319
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 12 بار
- سپاسهای دریافتی: 50 بار
- تماس:
چه کسی گفت؟
چه کسی گفت برایت من وتو ما نشویم
به چه علت نرویم عازم فردا نشویم
از نگاهت همه حرف تو را می خوانم
گر چه در وسعت چشمان تو ما جا نشویم
تو بیا مثل صداقت همه جا گم باشیم
تا ابد هم که شده رفته و پیدا نشویم
می توانیم گل مرده دل زنده کنیم
چه کسی گفته که ما مثل مسیحا نشویم
در خزان هم تو بیا فکر بهارانه کنیم
دل به دریا زده و غمخور صحرا نشویم
چه کسی گفت برایت من وتو ما نشویم
به چه علت نرویم عازم فردا نشویم
از نگاهت همه حرف تو را می خوانم
گر چه در وسعت چشمان تو ما جا نشویم
تو بیا مثل صداقت همه جا گم باشیم
تا ابد هم که شده رفته و پیدا نشویم
می توانیم گل مرده دل زنده کنیم
چه کسی گفته که ما مثل مسیحا نشویم
در خزان هم تو بیا فکر بهارانه کنیم
دل به دریا زده و غمخور صحرا نشویم
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !

- پست: 547
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵, ۶:۴۴ ب.ظ
- محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
- سپاسهای دریافتی: 12 بار

- پست: 1045
- تاریخ عضویت: شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۵ ب.ظ
- محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
- سپاسهای ارسالی: 2945 بار
- سپاسهای دریافتی: 2311 بار
نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشی دلم بیتو به جان آمد، بیا، تا جان من باشی دلم آنگاه خوش گردد که تو دلدار من باشی مرا جان آن زمان باشد که تو جانان من باشی به غم زان شاد میگردم که تو غم خوار من گردی از آن با درد میسازم که تو درمان من باشی بسا خون جگر، جانا، که بر خوان غمت خوردم به بوی آنکه یک باری تو هم مهمان من باشی منم دایم تو را خواهان، تو و خواهان خود دایم مرا آن بخت کی باشد که تو خواهان من باشی؟
[External Link Removed for Guests]
Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتم
Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتم


- پست: 547
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵, ۶:۴۴ ب.ظ
- محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
- سپاسهای دریافتی: 12 بار

- پست: 319
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 12 بار
- سپاسهای دریافتی: 50 بار
- تماس:
بی بهانه
مثل آرزوهایم عاشقانه می میرم
بر سر مرام خود عاجزانه می میرم
شوق زندگی مرده در دلم رهایم کن
آتشم زدی اما بی زبانه می میرم
مال تو غزلهایم خاطرات شبهایم
مثل شعر موزونم شاعرانه می میرم
بی گناه و بی جرمم صادقانه می گویم
مثل کودکی معصوم کودکانه می میرم
بعد من نکن گریه بعد من نکن زاری
مثل آفتاب هر شب بی بهانه می میرم
ناله ای نمی خواهم بیتی از نگارم خوان
تا اجل بداند که عارفانه می میرم
مثل آرزوهایم عاشقانه می میرم
بر سر مرام خود عاجزانه می میرم
شوق زندگی مرده در دلم رهایم کن
آتشم زدی اما بی زبانه می میرم
مال تو غزلهایم خاطرات شبهایم
مثل شعر موزونم شاعرانه می میرم
بی گناه و بی جرمم صادقانه می گویم
مثل کودکی معصوم کودکانه می میرم
بعد من نکن گریه بعد من نکن زاری
مثل آفتاب هر شب بی بهانه می میرم
ناله ای نمی خواهم بیتی از نگارم خوان
تا اجل بداند که عارفانه می میرم
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !

- پست: 1045
- تاریخ عضویت: شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۵ ب.ظ
- محل اقامت: بزقوش?؟قافلانکوه
- سپاسهای ارسالی: 2945 بار
- سپاسهای دریافتی: 2311 بار
کاش از تمام حرفای دل بارانی من خبر داشتی،کاش پا زیر آسمان دل بارانی من نمی گذاشتی، تا هیچ وقت چنین نشوی و هیچ وقت خودت را پشت حصار تنهایی اشک هایم پنهان نمی کردی، کاش دلت را روانه ی کوچه های دلتنگی می کردی تا بدانی وقتی از دنیا بریدم، در این کوچه جایی برای نفس کشیدن نبود و تنها جای خالی اش زیر آسمان بارانی چشمان تو بود که آنجا رویای پرواز فرصت ها بود پرواز و دل بریدن از آن دل بارانی که اسیرم کرد، این رفتن به رها شدن می ارزید.
[External Link Removed for Guests]
Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتم
Atlantis اگر اومدی به من pm بده منتظرتم


- پست: 319
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 12 بار
- سپاسهای دریافتی: 50 بار
- تماس:
داشتم فراموشت می کردم اما باز دوباره دیدمت
تو غمها غوطه ور شدم چرا
داشتم فراموشت می کردم اما تا صدات رسید به گوش من
شکستم بی صدا چرا
داشتی می رفتی از خیال من
خزونی بود بهار من
دیدم تورو خزونم جون گرفت
تو قلب سرد و ساکتم دوباره با نگاه گرو و بی ریا و عاشقت زبون گرفت
چرا دوباره اومدی صدا رو جون دادی
گل بهار و زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستم و دوباره دوختی آخر ستاره حسرتم بی اندازه شد
یا راحتم کن و واسه همیشه
این دل و بکن ز ریشه از خیال سرد من برو
یا باغبون شو و بهارو باز نشون بده گلارو تو وجود خسته ام برو
تو غمها غوطه ور شدم چرا
داشتم فراموشت می کردم اما تا صدات رسید به گوش من
شکستم بی صدا چرا
داشتی می رفتی از خیال من
خزونی بود بهار من
دیدم تورو خزونم جون گرفت
تو قلب سرد و ساکتم دوباره با نگاه گرو و بی ریا و عاشقت زبون گرفت
چرا دوباره اومدی صدا رو جون دادی
گل بهار و زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستم و دوباره دوختی آخر ستاره حسرتم بی اندازه شد
یا راحتم کن و واسه همیشه
این دل و بکن ز ریشه از خیال سرد من برو
یا باغبون شو و بهارو باز نشون بده گلارو تو وجود خسته ام برو
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:
من، بدنبال اتاقى خالى، روزها مىگردم تا از اينجا بروم!
من بدنبال اتاقى خالى، كز دل پنجرهاش عطر گل بوته شبنم زدهاى مىگذرد...
كز دل پنجرهاش، ناله و سوز نى غمزدهاى مىگذرد، روزهاست مىگذرم تا از اينجا بروم!
من بدنبال گليمى ساده، سقفى از چوب و حصير، سردرى افتاده، من بدنبال هواى خنك آزادى و درى پنجرهاى باز به يك آبادى، روزهاست مىگردم تا از اينجا بروم!
من بدنبال هوايى نه چنين آلوده، روزگارى نه چنين افسرده، روزهايى نه چنين پژمرده، روزها مىگردم تا از اينجا بروم!
من بدنبال اتاقى خالى روزها مىگردم كز سر كوچه آن جوى آبى، چشمهاى مىگذرد، كه مرا عصر به عصر به تماشا ببرد....
كاش كه پيرزنى صاحب يك بز پير با دو تا مرغ و خروس و سگى بازيگوش، كاش همسايه ديوار به ديوار اتاقم باشد!
كاش كه توى حياطش باشد دوسهتايى از درختان بلند، چندتايى نارنج و چنارى كه كلاغى هر روز به سراغش برود و من هر روز به عشق گل روشان بروم پنجره را باز كنم...!
من بدنبال اتاقى خالى، كز دل پنجرهاش عطر گل بوته شبنم زدهاى مىگذرد...
كز دل پنجرهاش، ناله و سوز نى غمزدهاى مىگذرد، روزهاست مىگذرم تا از اينجا بروم!
من بدنبال گليمى ساده، سقفى از چوب و حصير، سردرى افتاده، من بدنبال هواى خنك آزادى و درى پنجرهاى باز به يك آبادى، روزهاست مىگردم تا از اينجا بروم!
من بدنبال هوايى نه چنين آلوده، روزگارى نه چنين افسرده، روزهايى نه چنين پژمرده، روزها مىگردم تا از اينجا بروم!
من بدنبال اتاقى خالى روزها مىگردم كز سر كوچه آن جوى آبى، چشمهاى مىگذرد، كه مرا عصر به عصر به تماشا ببرد....
كاش كه پيرزنى صاحب يك بز پير با دو تا مرغ و خروس و سگى بازيگوش، كاش همسايه ديوار به ديوار اتاقم باشد!
كاش كه توى حياطش باشد دوسهتايى از درختان بلند، چندتايى نارنج و چنارى كه كلاغى هر روز به سراغش برود و من هر روز به عشق گل روشان بروم پنجره را باز كنم...!
.................... دنياي ديگري هم هست كه ميتوان در آن آواز خواند ...................

- پست: 319
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 12 بار
- سپاسهای دریافتی: 50 بار
- تماس:
صبر
یک طرف لیوان آبی واژگون
یک طرف قندان و قندش سرنگون
*
ریخته واریخته هر چیزمن
مانده چای و استکان بر میز من
*
آن طر فتر هم کتابی بی نشان
آب گلدانم چکیده روی آن
*
همچنان غرقم میان فکر خود
بی تفاوت می شوم با شعر خود
*
می دوم درکوچه های بی کسی
پشت سر انبوهی از دلواپسی
*
زیر پاهایم زمین رنجیده شد
حزن تنهایی من پیچیده شد
*
رو به رویم انتظار رو پنجره
امتداد بغض های حنجره
*
فکر من در سایۀ تاریک غم
بوی تند خاطره در پیچ و خم
*
خاطراتی تلخ همچون زهر مار
لیک صبرم هست کوهی استوار
*
هر چه بادا باد،هرچه شد که شد
سر به روی میز ،می پرسم زخود
*
من چگونه صبر را دامن زدم
بر لبانم قفلی از آهن زدم
*
من چگونه صبر کردم اینچنین
صبر بر بی رحمی های این زمین
*
هر چه دیدم یا سرم آمد که هیچ
باز گفتم صبرتا پایان پیچ
*
صبر می گوید که آخر آفرین
یا تو سنگی یا زکوهی آهنین
یک طرف لیوان آبی واژگون
یک طرف قندان و قندش سرنگون
*
ریخته واریخته هر چیزمن
مانده چای و استکان بر میز من
*
آن طر فتر هم کتابی بی نشان
آب گلدانم چکیده روی آن
*
همچنان غرقم میان فکر خود
بی تفاوت می شوم با شعر خود
*
می دوم درکوچه های بی کسی
پشت سر انبوهی از دلواپسی
*
زیر پاهایم زمین رنجیده شد
حزن تنهایی من پیچیده شد
*
رو به رویم انتظار رو پنجره
امتداد بغض های حنجره
*
فکر من در سایۀ تاریک غم
بوی تند خاطره در پیچ و خم
*
خاطراتی تلخ همچون زهر مار
لیک صبرم هست کوهی استوار
*
هر چه بادا باد،هرچه شد که شد
سر به روی میز ،می پرسم زخود
*
من چگونه صبر را دامن زدم
بر لبانم قفلی از آهن زدم
*
من چگونه صبر کردم اینچنین
صبر بر بی رحمی های این زمین
*
هر چه دیدم یا سرم آمد که هیچ
باز گفتم صبرتا پایان پیچ
*
صبر می گوید که آخر آفرین
یا تو سنگی یا زکوهی آهنین
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس: