پلنگ فحل درون من
از بوی تند تنت
ماغ عاشقانه می کشد
و اندیشه ات
می سوزاندم چنان
که قدرت فریاد
بر لبانم ، کوه آتش می شود
وی مشکنم
چون تندیس شب
در برابر نور
تو می ایی
تو می ایی
سنگین و استوار
با چشمی
ره به دیار سبز جنگل برده
با دستی
پر از شکوفه و نور
و من
می دمم در نی لبک عشق
تا تو
رقصی دوباره کنی
و جهان
دوباره شود آغاز
خوب بدانند، در این ایل پدر مرد، تفنگ پدری هست مردان قبیله همگی کشته گهواره چوبی پسری هست اگر نیست نترسید، که در قافله دریایی و چشمان تری هست دکتر زهرا
می توانم عبور کنم از تو
همچو ردپایی که در برف
می توانم ذوب شوم در تو
تمام زمین
دو راهی پیچیده ای ست
پر از علامت ممنوع
و هیچ نقشه ای مرا به راه نبرده است
همیشه اشتباه می کنم
و آن سوی هر دو راهی ساده
تکه های سرنوشت مرا
باد می برد
خوب بدانند، در این ایل پدر مرد، تفنگ پدری هست مردان قبیله همگی کشته گهواره چوبی پسری هست اگر نیست نترسید، که در قافله دریایی و چشمان تری هست دکتر زهرا
سلام
mehrbanoo, ممنون از مطالب زيبايت.
به دليل وجود تاپيک هاي مختلف شعر در اين انجمن ارسال پست هاي متوالي در فاصله کمتر از يک روز مجاز نمي باشد. سه پست متوالي شما ادغام شد. لطفا در ارسال هاي بعد اين مساله را رعايت کنيد.
با تشکر
دیشب خواب یه عالمه ستارة قرمز دیدم ؛ یادمه شب قبل از رفتن تو هم خواب ستارة قرمز دیده بودم ؛ یعنی امروز چی می شه ؟؟؟ بازم کسی می ره ؟؟؟ یا تو قراره برگردی ؟!! DON LEO