توكيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
تو كيستي كه من از موج هر تبسم تو بسان قايق سرگشته روي گردابم
-------------------------------------------------------------------------------------------
به اميد نگاهت ايستادن به روي شانه هايت سر نهادن
مرا خوشتر از اينها آرزوييست دهان كوچكت را بوسه دادن
------------------------------------------------------------------------------------------
روزی که اینچنین به زیبایی آغاز می شود،
از برای آن نیست که در حسرت تو بگذرد،
تو باغ و شکوفه و میوه ای ،
ای همه ی فصول من،
بر من چنان چون سالی بگذر تاجاودانگی را آغاز کنم.
گیرم که همه راههای دلت را می بندی، چونان که نه من نه هیچ کس دیگر نتوانیم از خاک ریزهایت عبور کنیم ، وحتی نسیم نیز نتواند از لابلای سیم های خاردار عبور کند و گیرم که تو با لبخندی ساختگی بتوانی بسیاری را راضی کنی، با این همه من منتدار تو می شوم اگر بگوئی با خودت چه می کنی و جوجه های کودکی را در کجا خاک می کنی ؟؟؟ ((عبدالرحمن ذکائي))
نه من نمی خواهم به تیرگی عادت کنم ؛ نمی خواهم تاریکی را بسرایم و در باتلاق ناامیدی فرو روم؛ من می خواهم در لحظه رفتن آخرین نگاهم شاد و امیدوار به لبخند شکفتن ها باشد.