صفحه 61 از 448

ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۰۲ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
ز ره باز پس مانده اي مي گريست
كه مسكين تر از من در اين دشت كيست

ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۲۴ ب.ظ
توسط naatamam
تو بیا مثل صداقت همه جا گم باشیم
تا ابد هم که شده رفته و پیدا نشویم

ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۳۴ ب.ظ
توسط Montana2100
ما ز ياران چشم ياري داشـتيم **** خود غلط بود آن چه ما پنداشتيم

ارسال شده: شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۰۸ ق.ظ
توسط Leila
مرغ روحم كه همي زد ز سر سدره صفير
عاقبت دانه ي خال تو فكندش در دام

ارسال شده: شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۵, ۲:۰۶ ق.ظ
توسط arash_slayer
من انم که چون جام گيرم در دست
ببينم در ان اينه هر چه هست

ارسال شده: شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۵, ۲:۴۵ ق.ظ
توسط DANG3R
توانا بود هر که دانا بود
زدانش دل پیر برنا بود

ارسال شده: شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۰۱ ق.ظ
توسط naatamam
دل و دین که به یغما بردی زده ای ره من از هر سو
نشناسم سر خود از پا که به چوگان تو هستم گو

ارسال شده: شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۵, ۷:۵۱ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
وز آن پس سه مشت آب بر روي زن
ز رستنگه موي سر تا ذقن

ارسال شده: شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۴۳ ب.ظ
توسط sir.mohammad
نکته روح فزا از دهن یار بگو
نامه خوش خبر از عالم اسرار بگو

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۲:۲۵ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
و گر شهريان را رساني گزند
در شهر بر روي دشمن مبند

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۲۲ ب.ظ
توسط naatamam
ديدم از رشته جان دست گسستن بود آسان
ليک مشکل بود اين رشته مهر تو گسستن

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۳۰ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
نه مسواك در روزه گفتي خطاست
بني آدم مرده خوردن رواست