[phpBB Debug] PHP Warning: in file [ROOT]/includes/bbcode.php on line 130: preg_replace(): Compilation failed: subpattern name expected at offset 44
[phpBB Debug] PHP Warning: in file [ROOT]/includes/functions.php on line 4191: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at [ROOT]/includes/functions.php:3076)
[phpBB Debug] PHP Warning: in file [ROOT]/includes/functions.php on line 4191: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at [ROOT]/includes/functions.php:3076)
[phpBB Debug] PHP Warning: in file [ROOT]/includes/functions.php on line 4191: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at [ROOT]/includes/functions.php:3076)
[phpBB Debug] PHP Warning: in file [ROOT]/includes/functions.php on line 4191: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at [ROOT]/includes/functions.php:3076)
مرکز انجمنهای تخصصی • جملات و شعر هاي زيبا - صفحه 55
صفحه 55 از 70

ارسال شده: جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۰:۴۴ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
هیچ خورشیدی به روز من نمی تابد و ماه بلند زرد برای بازی بالا نمی اید
من گفته ام تاریکی نورم را احاطه کرده است و روز مرا به صحنه بازی در
شب مبدل کرده است و کسی به من نمی گوید پی عشق کجا را باید
گشت و پی زندگی به کدام سو باید رفت
می دانم زندگی من جایی دیگر مخفی شده است جایی در انتظار من
است.
جایی بهتر از این جنگل سیمانی در این جنگل سیمانی اگر چه زنجیر به
پای من نیست اما آزاد نیستم و در بند رشد می کنم و در بند جست و خیز
می کنم و هرگز خوشبختی را نمی یام و هرگز کسی مرا در آغوش نمکشد
با این همه من میخندم مثل دلقکها همیشه می خندم
کسی به من کمک نمی کند کسی مرا از زمین بلا نمی کشد
اما جایی برای من تهیه شده است
جایی بهتر از این جنگل سیمانی .زندگی من جایی مخفی شده است
بهتر از این جنگل سیمانی...

ارسال شده: شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۱:۰۹ ب.ظ
توسط Montana2100
 رايحه دلپذير و عطر گل رز همواره در دستهايي كه گل را به ديگري تقديم مي كند باقي مي ماند.

* * *

هنر زندگي در اين است كه بتواني صداقت دستهايت را به همگان نشان بدهي.

* * *

هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است .
 

ارسال شده: شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۱:۴۲ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
شب از جنگل شعله ها می گذشت
حریق خزان بود وتاراج باد
من آهسته دردود شب، رو نهفتم
و درگوش برگی
که خاموش خاموش می سوخت
گفتم:
- مسوز این چنین گرم درخود، مسوز!! –
- مپیچ این چنین تلخ برخود، مپیچ!! –
که گر دست بیداد تقدیر کور
تو را می دواند به دنبال باد
مرا می دواند به دنبال هیچ!!!

ارسال شده: دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۲۸ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
آموخته ام
آموخته ام... كه زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
. آموخته ام... كه كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم
آموخته ام... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال .بالا رفتن از كوه هستيم
آموخته ام... كه فرصتها هيچ گاه از بين نميروند، بلكه شخص ديگري فرصت از دست رفته ما را تصاحب خواهد كرد
.آموخته ام... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم
.آموخته ام... كه لبخند ارزانترين راهي است كه ميتوان توسط آن نگاه را وسعت داد
.آموخته ام... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آن را انتخاب كنم.

ارسال شده: دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۶:۳۲ ق.ظ
توسط Montana2100
همیشه وقتی تنها و نا امید و ملول
تنت و روانت از دست این و آن خسته است
همیشه وقتی رخسار این جهان تاریک است
همیشه وقتی درهای اسمان بسته است

همیشه!!
گوشه گرمی به نام دل با تو هست که صادقانه تر است
از هر که با تو پیوسته
به دل پناه ببر که اخرین پناه توست

به دل پناه ببر که تو را چنان که تمنای توست دوست می دارد
تا خدا هست
که همیشه هست!!
دل به دست غم و نا امیدی مسپار!!

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۹:۳۴ ب.ظ
توسط Montana2100

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۰:۳۴ ق.ظ
توسط ARMIN
بوسه اسم است چون عمومي است بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است چون از قيد انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل ميکند

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۲:۰۶ ب.ظ
توسط naatamam
هنوز هم عاشق نگاه مهربان تو هستم
نمی دانم چرا نمی توانم فراموشت کنم
کاش مثل تو بودم و به سادگی فراموشی را در ذهن خود
جای میدادم
ولی نمی توانم
هر روزی که از آخرین وداع ما می گذرد
عشق من به تو ای همه هستی زندگییم بیشتر، بیشتر می شود
چطور می توانم تو را فراموش کنم
توی که تمام زندگی منی ای فرشته من
من یک آرزو دارم
اینکه برگردی و ببینی که بی تو ماندن
چقدر برایم مشکل است
پس برگرد و مرا به زندگی امیدوار کن

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۰۰ ق.ظ
توسط Montana2100
چگونه ماهي خود را به آب مي سپرد! به دست موج خيالت سپرده‌ام جان را...

فضاي ياد تو، در ذهن من، چو دريائي است؛ بر آن شكفته هزاران هزار نيلوفر...

درين بهشت برين، چون نسيم مي گذرم، چه ارمغان برم آن خنده گل افشان را؟!

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۰:۰۴ ب.ظ
توسط Montana2100
تو مهربان تر از آن بودي كه من هميشه گمانم بود
همين هميشه‌ي نفريني- هميشه رنج جهانم بود
بگو! اگر نه به ميل من، دلم ز راست نمي‌گيرد
هميشه هرچه تو مي‌گفتي- من اشتياق همانم بود
ستاره‌هاي عزيزي را از آسمانه‌ي من بردند
و چشم‌هاي تو بي‌ترديد- عزيز گمشدگانم بود
چه‌ها گذشت؟ به يادم نيست- زمان يافتنت برمن
ولي هميشه به يادم هست كه چشم تو نگرانم بود
من از هميشه چه مي خواهم؟ به جز توالي توصيفت
همين تسلسل بي تكرار هميشه لطف بيانم بود
من و تو ايم و عطش اينك – بنوش يا كه بنوشانم
ز شوكراني از آن خالص كه نوشداروي جانم بود

محمدعلي بهمني

ارسال شده: شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۲۴ ق.ظ
توسط arash_slayer
دوری ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد، دوست دارم که به پابوسي باران بروم، آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد، اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد، اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد، چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد، بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد، آخرين حرف من اين است،زميني نشويد فقط... از حال زمين بي خبرم نگــذاريد .

ارسال شده: شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶, ۱۲:۵۲ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
سپاس خداوند را که حسی چون بوسیدن در ما نهاد به لطافت گل و شاید لطیفتر و پر احساس تر

یک بوسه می خوام یه بوسه جاودانه
یک بوسه از لبان تو، عاشقانه و مستانه
بوسه ای به رنگ باد
بوسه ای تا ابد جاودان در یاد
ای دریغا این همه عاشقی کردم
اما هرگز نچشیدم طعم بوسه را در جان
من به این ایمان دارم که عشق بی بوسه کامل نیست
می رود او روزی اما بر لبت اثری از حس گرم بوسه هویدا نیست
من از کرده خود پشیمانم
پس از من بشنو این سخن را
ببوس عاشقانه یارت را
ببوس عاشقانه عشقت را
به یاد می آورم آخرین عشقم را
گفتگوی میان ما چه دردناک و سوزان بود
هرگز ز خاطرم نخواهد رفت
از این غرور کاذب، تا ابد مانده ام تنها
من به او گفتم:
من برفم
تو خورشیدی
اگر بوسه دهی من را آب می شود جسمم می رود ز دست جانم
بوسه تو داغ و گرم
بوسه من اما سرد و یخ بسته
یخ آب می شود اما خورشید یخ نمی بندد
پس تا ابد بدرود پس تا ابد خداحافظ
چون بوسه از لبان تو هستی ام را می کند باطل