صفحه 49 از 70

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۲۰ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است...

ارسال شده: چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۲۳ ق.ظ
توسط Montana2100
من تمنا كردم كه تو با من باشي،
تو به من گفتي هرگز هزگز
و مرا غصه اين هرگز....


[hr]

آن شب که دلي بود به ميخانه نشستيم

آن توبه صد ساله به پيمانه شکستيم

از آتش دوزخ نهراسيم که آن شب

ما توبه شکستيم، ولي دل نشکستيم

ارسال شده: چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۲۴ ق.ظ
توسط naatamam
از هزاران تن ...

از هزاران تن یکی اهل صفاست
از بسی مردم یکی اهل وفاست
کی شود پیدا در این عصر و زمان
مردمی یکرنگ یکدل یکزبان
گر کسی گفتا که من یار توام
در همه احوال غمخوار توام
هستم از جان من انیس و همدمت
یا شریکم من به اندوه و غمت
تا نسنجی بارها رفتار او
تا نبینی خوبی کردار او
گفته اش را هیچگه باور مدار
تا نگردی با پریشانی دچار
گر که دیدی از ره صدق و صفا
با تو ورزد مهر و باشد با وفا
کن قبول دوستیش را آنزمان
در ره مهر و وفایش جان فشان

ارسال شده: چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۳۱ ق.ظ
توسط za_gam83
ز کجا يا از که بايد نوشت؟
نمی دانم!
گاهی آنقدر پر می شوم،
که نمی دانم برای خالی شدن،
از کجا بايد شروع کرد!
کاش می شد کاری کرد!
دلم می خواهد برای همه آنها
که دوستشان دارم و ندارم، کاری کنم!
کاری کنم تا از پريروز پيلگی خود بيرون بيايند!
ببينند که زندگی و جاودانگي،
دو مفهوم بيگانه اند
ببينند که بايد رفت
و وقتی که دير يا زود رفتنی باشي،
ديگر چيزی جز محبت و لبخند ارزش نخواهد داشت.
چرا آدمها تجربه های هزارباره را، باز هم تجربه می کنند؟
چرا پدرم پدرش را تجربه کرد؟
چرا مادرم يادگارهای بی ارزش مادرش را زيست؟
چرا نزديکترين کسانت،
درست در آن نيازمندترين لحظه ها،
به يک لحظه امن، يا حتی به هيچت می فروشند؟
نمی دانم چه بايد کرد!
وقتی برادرت شانه ای برای گريه تنهايی تو نباشد!
وقتی پيرمردی که هر صبح شاخه گلی روی ميزت می گذارد،
آنچنان دلبسته ات کند که پدرت بايد!......
دلم می خواهد همه واژگان را،
ـ با همه وجودم
ـ با هر آنچه که دارم و ندارم
دوباره معنا کنم!!!
دلم می خواهد بگويمت که
وقتی تو گريه می کني،
وقتی ميان ماندن و نماندن گير می کني،
وقتی اشک های مادرم را می بينم،
با همه وجود دلم می خواهد بميرم!!!
...نمی دانم چه بايد کرد!!!
...نمی دانم چه بايد کرد!!!

ارسال شده: چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵, ۴:۵۵ ب.ظ
توسط achachi98
اي که دور از من و در قلب مني با خبر باش که دنياي من شاديت شادي من غصه ات غصه من قلب تو خانه من خانه تو قلب من..... يكي بود يكي نبود . اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم . يكي داشت يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم
==============================================

اى آن كه به جز تو هرگزم يار نبود در شدت و محنتم نگه دار نبود در مهلكه ها كه بسته بد راه نجات افتادم و جز توام مددكار نبود
==============================================

تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال شادي واز رو خوشيه

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱:۱۹ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
هر چي آرزوي خوبه، مال تو هر چي كه خاطره داري، مال من
اون روزاي عاشقونه، مال تو اين شباي بي قراري، مال من

*************************************************

قصه ی پر غصه ی ما! قصه ی درد است!
قصه ی زندگی و زيستنی است
که همه ی بود و نبودش
همه در لحظه و آنی است!
وای از آن دلی که از اين درد بشکند!
وای!

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۳۰ ب.ظ
توسط Montana2100
غروب شد خورشيد رفت.

آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ناگهان ستاره اي چشمك زد، آفتابگردان سرش را پايين انداخت.

آري.... گلها هيچوقت خيانت نميكنند!!!
:)

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۳۷ ب.ظ
توسط DANG3R
فاصلۀ بین دوستی و دشمنی؛تنها یک لبخند است!!!اگه قبول نداری امتحان کن!!!؟
=========================================================================
هر کسی احترام خود را با اعمال و رفتارش تعیین می کند!!!
=========================================================================
از این به بعد در هر پست سه تا جمله بسیار زیبا تقدیمتان می کنم!!!

ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۳۶ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
از همون لحظه که گفتی میرم اما برمی گردم

می دونستم که یه عمری باید دنبالت بگردم

چه خیال باطلی بود دل به عشق تو سپردن

شبا با یاد و خیالت تا به هر سپیده مردن

می دونستم رفتن تو دیگه برگشتی نداره

شب بی تو بودن من دیگه فردایی نداره

تو رو تو قصه نوشتن تو رو تو غزل سرودن

از تو گفتن از تو خوندن با تو بودن از تو سرودن

با تو از همه بریدن با تو به فردا رسیدن

از لبات عشقو شنیدن با تو لحظه ها رو دیدن

ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۲۲ ب.ظ
توسط Montana2100
او از غرق شدن می ترسید!

برای همین هیچ وقت شنا نمی کرد ،

سوار قایق نمی شد؛ حمام نمی کرد و به آبگیری پا نمی گذاشت ،

شب و روز در خانه می نشست؛ در را به روی خود قفل می کرد ،

چفت پنجره ها را می انداخت و از ترس اینکه موجی سر نرسد ،

مثل بید می لرزید ،

عاقبت انقدر گریست ،

که اتاق از اشک پر شد ،

و او را در خود غرق کرد .... :lol: 8)


ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۹:۵۸ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
1. با مردمان آن چنان به سر بَريد كه در زندگاني شما شادمان باشند و در مرگ شما گريبان بدرانند.

2. اگر مرگ وجود نداشته باشد، در قلب آدمي ذره اي ترحم حتي نسبت به فرزندش به وجود نمي آيد.

3. بر سر شهوات با نفس بجنگيد تا حكمت ، قلبتان را فرا گيرد.

4. بلاي آدمي در زبان اوست.

5. خود را به دست خود به هلاكت ميفكنيد.

6. زنا زندگي دنيا را پريشان و شخص را به غضب خدا گرفتار مي سازد.

7. هركس عمل زشت ديگري را در ذهن ها اندازد ، گويي خود كننده آن است.

8. هركس ناخوانده بر طعامي حاضر شود ، چون دزد آيد و ننگين بيرون رود .

9. زندگي منهاي خدا تكرار بي روح روزها و هفته هاست.

10. وقتي خدا با ماست، دشمن هر قدر هم كه سياهي لشكر داشته باشد تنهاست.

ارسال شده: جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۵, ۱۰:۵۸ ب.ظ
توسط naatamam
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،
و تو از او رسم محبت بياموزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ،
و از غم زندگي برايش اشک بريزي .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي ست ،
که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام رساني .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي ست .
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست
:sad: