صفحه 46 از 448

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵, ۵:۴۶ ب.ظ
توسط hichkas
تا سر زلف تو در دست نسيم افتادست
دل سودازده از غصه دو نيم افتادست

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۱۷ ق.ظ
توسط Leila
تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين كار
كه در برابر چشمي و غايب از نظري

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۱۰:۰۰ ق.ظ
توسط hichkas
يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست
جان ما سوخت بپرسيد که جانانه کيست

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۱۹ ق.ظ
توسط Mamool
تا نيست نگردي ره هستت ندهند
وين مرتبه با همت پستت ندهند

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۲:۳۲ ب.ظ
توسط hichkas
در کوی نيک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغيير کن قضا را

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۵:۲۱ ب.ظ
توسط saroman
آغا غم عشق تو مرا كار افتاد
بيچاره دلم در غم بسيار افتاد

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۷:۲۹ ب.ظ
توسط hichkas
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دير مغان و شراب ناب کجا

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۷:۴۲ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
hichkas, در اين تاپيک دوستان در هر روز تنها يک شعر مي توانند بنويسند. لطفا قوانين را رعايت کنيد.

آتش عشق است کاندر ني فتاد
جوشش عشق است کاندر مي فتاد

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۸:۵۱ ب.ظ
توسط osilatoria
در دلم هیچ نیاید مر اندیشه ی وصلت
تو نه آنی که دگر کس بنشیند به مکانت

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۵۴ ق.ظ
توسط aseman10
تو پريچهره مگر صبح طربناك بهاري
كه دل از ديدن رويت نتوان بست به كاري
ي بده

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۱:۰۴ ق.ظ
توسط Leila
يارب اندر دل ان خسرو شيرين انداز
كه به رحمت گذري بر سر فرهاد كند

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۳:۲۸ ب.ظ
توسط hichkas
اول به خاطر اينکه توي يک روز بيشتر از يک بار شعر نوشتم از دوستان عذر خواهي ميکنم

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا