صفحه 45 از 448
ارسال شده: یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۵, ۱:۴۶ ب.ظ
توسط Thunderclap
دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

ارسال شده: یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۵, ۲:۲۴ ب.ظ
توسط osilatoria
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود
ارسال شده: یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۵, ۳:۱۰ ب.ظ
توسط Mamool
در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند
گذر گهيست پر ستم كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند
ارسال شده: یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۵۸ ب.ظ
توسط Leila
دعاي گوشه نشينان بلا بگرداند
چرا به گوشه ي چشمي به ما نمي نگري
ارسال شده: دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۳۲ ق.ظ
توسط Ines
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
ارسال شده: دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۳۴ ق.ظ
توسط osilatoria
تیر از کمان چو رفت نیاید به شست باز
پس واجب است در همه کاری تاملی
ارسال شده: دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵, ۱۰:۵۳ ق.ظ
توسط Mamool
يا رب اين نو دولتان را با خر خودشان نشان
كين همه ناز از غلام ترك و استر مي كنند
ارسال شده: دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵, ۹:۵۰ ب.ظ
توسط ARMIN
در اين دنياي بي حاصل چرا مغرور مي گردي؟
سلمان گر شوي آخر خوراک مور مي گردي
ارسال شده: دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۰۱ ب.ظ
توسط Leila
يكي تيغ داند زند روزگار
يكي را قلم زن كند روزگار
ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵, ۲:۵۱ ب.ظ
توسط Ines
روی خاکی و نم چشم مرا خار مدار
چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد
ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵, ۳:۱۳ ب.ظ
توسط osilatoria
دست در حلقه ی آن زلف دو تا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۵, ۵:۲۴ ب.ظ
توسط saroman
دي شيخ با چراغ همي گشت كرد شهر
كز ديو و دد ملولم و انسانم ارزوست