صفحه 43 از 448
ارسال شده: یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
توسط ARMIN
سلام
osilatoria, تمامي ترانه هايي که خوانندگان محترم مي خوانند نوعي شعر است و درست نيست به آن ها هجوبات بگوييد. درست است شعر با ترانه فرق دارد ولي آن ها هم لطلفت خاص خود را دارند. منظور اصلي ما از باز کردن اين تاپيک قرار دادن شعر است تا ترانه والي ترانه اي هم که DON LEO, نوشته اند مشکل خاصي نداشت. در هر صورت دوستان سعي کننداز نوشتن ترانه خود اري فر مايند.
دوستان شعر بعدي را با حرف (ش) بگويند.
ارسال شده: یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۳۳ ب.ظ
توسط saroman
شب بود و شمع بود و من بودم و غم
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
ارسال شده: یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵, ۲:۱۰ ب.ظ
توسط DON LEO
خوب فکر نکنم کسي جايي نوشته باشه که از اين اشعار(هجويات) استفاده نکنيم اما بياد ياد بگيريم اگه چيزي رو دوست نداريم به هم توهين نکنيم و به عقايد هم احترام بگذاريم.
من ديگه تو اين تاپيک چبزي نمي نويسم تا دوستان راحت باشن و اين قدر بهشون بر نخوره (اگه کسي خلاف ميلشون چيزي گفت

) ما تو يه همچين جمعي بلد نيستيم دموکراسي رو رعايت کنيم چه برسه به جامعه....

ارسال شده: یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵, ۷:۱۴ ب.ظ
توسط Mamool
DON LEO,
بابا حالا ناراحت نشيد.

ارسال شده: یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵, ۱۰:۳۶ ب.ظ
توسط Leila
من كه دارم در گدايي گنج سلطاني به دست
كي طمع در گردش گردون دون پرور كنم
ارسال شده: یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵, ۱۰:۴۹ ب.ظ
توسط osilatoria
من که امروزم بهشت را نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟
ارسال شده: دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۵, ۳:۳۷ ب.ظ
توسط saroman
من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف
تا بحدیست که آهسته دعا نتوان کرد

ارسال شده: دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۵, ۷:۱۲ ب.ظ
توسط osilatoria
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن درآید
ارسال شده: دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۵, ۱۰:۵۹ ب.ظ
توسط Ines
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ارسال شده: دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۵۵ ب.ظ
توسط Leila
دشمن و دوست گو بگو هر غرضي كه ممكنست
جور همه جهانيان مي كشم از براي او
ارسال شده: سهشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۱۹ ق.ظ
توسط Yasser
وصف رخ او کس نتــواند که بگـوید
من نیــز نگــــفتم! به دل زار کشـــیدم
ارسال شده: سهشنبه ۱۲ دی ۱۳۸۵, ۱:۰۱ ب.ظ
توسط Ines
من که شبها ره تقوی زده ام با دف و چنگ
این زمان سر بره آرم چه حکایت باشد