صفحه 42 از 448
ارسال شده: شنبه ۲ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۱۲ ب.ظ
توسط ARMIN
توانا بود هرکه دارا بود
ز ثروت دل پير برنا بود
دکتر شاهکار پبنش پژوه
ارسال شده: یکشنبه ۳ دی ۱۳۸۵, ۸:۵۳ ب.ظ
توسط saroman
دل ميرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا
ارسال شده: یکشنبه ۳ دی ۱۳۸۵, ۱۰:۴۱ ب.ظ
توسط Leila
ابروي دوست گوشه ي محراب دولت است
انجا بمال چهره و حاجت بخواه از او
ارسال شده: سهشنبه ۵ دی ۱۳۸۵, ۶:۵۱ ب.ظ
توسط saroman
ورنه سزاوار خداونديش
كس نتواندكه به جاي آورد
ارسال شده: سهشنبه ۵ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۲۰ ب.ظ
توسط osilatoria
saroman, عزیز بهتر بود شعر رو کامل می آوردید تا معنی فهمیده بشه
شعر کامل که از دیباچه زیبای گلستان سعدی هست رو من میزارم :
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداونديش
كس نتواند كه به جاي آورد
این هم شعر من
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن درآید
ارسال شده: شنبه ۹ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۱۵ ق.ظ
توسط Leila
ديدي دلا كه اخر پيري و زهد و علم
با من چه كرد ديده ي معشوقه باز من
ارسال شده: شنبه ۹ دی ۱۳۸۵, ۸:۵۴ ب.ظ
توسط saroman
نيرزد آينه بودن به آن همه تشويش
كه هر كه جلوه فروشد، تو رنگ گرداني
ارسال شده: شنبه ۹ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۱۲ ب.ظ
توسط Mamool
نه از رومم نه از زنگم
همان بي رنگ بي رنگم
ارسال شده: شنبه ۹ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۲۱ ب.ظ
توسط DON LEO
من مثل شباي بي ستاره سردو خاليم
خوب مي ترسم جاي عشق غصه رو يار تو کنم
ارسال شده: یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۰۱ ق.ظ
توسط Leila
من همان به كه ازو نيك نگهدارم دل
كه بدو نيك نديدست و ندارد نگهش
ارسال شده: یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۱۰ ق.ظ
توسط DON LEO
شقايق درد من يکي دوتا نيست
آخه درد من از بيگانه ها نيست
ارسال شده: یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۳۹ ق.ظ
توسط osilatoria
DON LEO, عزیز من با ادامه ی شعر شما شعر نمیزارم چون شعر شما شعر نیست هجویاته !
قبلا هم خواهش کرده بودن دوستام که از شعر هایی که فاقد ارزش ادبی هست استفاده نکنید
این هم با ادامه ی شعر خانم
Leila,
شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
مگر یک دم برآسایم ز دنیا و شر و شورش