صفحه 42 از 70

ارسال شده: شنبه ۳۰ دی ۱۳۸۵, ۴:۳۲ ب.ظ
توسط Montana2100
گريه‌ها مى‌ترسند؛
بغضها مى‌لرزند؛
اشکها مى‌رقصند؛
مرگ و غصه شادند؛
زندگى تلخ‌تر از زخم دل خسته توست؛
چه کسى مى‌گويد مرگ زيباتر نيست؟!.... :sad:

ارسال شده: یک‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۰۱ ب.ظ
توسط DON LEO
تصویر

ارسال شده: یک‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۴۲ ب.ظ
توسط hichkas
پلنگ فحل درون من
از بوی تند تنت
ماغ عاشقانه می کشد
و اندیشه ات
می سوزاندم چنان
که قدرت فریاد
بر لبانم ، کوه آتش می شود
وی مشکنم
چون تندیس شب
در برابر نور
تو می ایی
تو می ایی
سنگین و استوار
با چشمی
ره به دیار سبز جنگل برده
با دستی
پر از شکوفه و نور
و من
می دمم در نی لبک عشق
تا تو
رقصی دوباره کنی
و جهان
دوباره شود آغاز

ارسال شده: دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۱۱ ق.ظ
توسط susan
آری ، و چه زود دیــــر می شود !!!

دیروز عهد بستیم و سوگند خوردیم بر جاودانه یکی بودن ، دلتنــگ بودیم و ترسان از فرامــوشی ، از جـــدایی ؛

امروز بندها گسست ، و دریای عشقمان طوفانی گشت ؛

جایی دور ، نشسته ای به محفلی گـــرم ، با رقیـبــــان ! خنده می کنی به حال من ، اگر به خاطرت باشم !!!

باشد ، باشد که این رســــم روزگارم است !

شکوه نمی کنم ، کــینه ندارم ، هیچ گله ای نیست ، گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست !

در این لحظه های پر تـنــش ، بی تو ... ! چه توانم گفتن ؟!!!

دلم به شوق تو نفس می زد ، می خندید ، و با کلام کودکــــانه ات ، دیوانه می گشت !!!

چشمانت ،

چشمانت تنها راز زندگیم بود !

چشمانت دلیل بودنم بود !

بود و دیگر نیست !!!

وقتی به یاد می آورم دروغین اشکهایت را ، آرزوی مــــرگ می کنم ؛

کاش نیستی مرا با خود ببرد ؛

کاش نقش چشمانت برای همیشه از خیالم برود !

کاش آن روز گرم تابستان ، به شوق دیدار ، پر به سویت نمی گشودم !

کـــــــاش !!!

susan :razz:

ارسال شده: دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۲۶ ق.ظ
توسط mehrbanoo
از تو كه گريختم

آسوده بودم كه ديگر نيستي

تا

بلند بلند دوستت بدارم

و تو

دروغم را نشنوي



[External Link Removed for Guests]


------------------------

شعر

روياي تصرف سبزينه ي كلمه اي است

در ذهنت

و لذت تحريرش

از گلويت

كلمه اي كه درخت مي شود

و آواز آوند هايش را

پرنده در منقار كوچكش

تقطيع مي كند

رويا زرين

[External Link Removed for Guests]


-----------------------------------

دور شو

خیلی دور

آنقدر که مطمئن شوی

صدایم را نمی شنوی

و باز گوش کن

باز هم دوستت دارم می آید

اما نه از دور

نزدیک

همین جا

گوش تر گن

من اینجایم

در سینه ی تو

و منتظر

[External Link Removed for Guests]


ARMIN : سه پست متوالي شما ادغام شد. طبق قوانين ارسال پست هاي متوالي مجاز نمي باشد.

ارسال شده: دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۴۰ ب.ظ
توسط achachi98
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد


بر لوح نشان بودنی ها بوده ست
پیوسته قلم زنیک و بد فرسوده ست
از روز ازل هر آنچه بایست بداد
غم خوردن کوشیدن ما بیهوده ست


نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی وغمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بی چاره تر است


گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده به کام دل رسیدی آسان


گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زان سان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می و معشوق از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند


ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود


از جمله ی رفتگان این راه دراز
بازآمده ای کو که به ما گوید راز
زنهار در این دو راهه ی آز و نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز


آورد به اضطرارم اول به وجود
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود
رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود
زین آمدن و بودن و رفتن مقصود

ارسال شده: سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۵, ۵:۳۶ ب.ظ
توسط hichkas
می توانم عبور کنم از تو
همچو ردپایی که در برف
می توانم ذوب شوم در تو
تمام زمین
دو راهی پیچیده ای ست
پر از علامت ممنوع
و هیچ نقشه ای مرا به راه نبرده است
همیشه اشتباه می کنم
و آن سوی هر دو راهی ساده
تکه های سرنوشت مرا
باد می برد

ارسال شده: سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۵, ۷:۰۱ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
mehrbanoo, ممنون از مطالب زيبايت.
به دليل وجود تاپيک هاي مختلف شعر در اين انجمن ارسال پست هاي متوالي در فاصله کمتر از يک روز مجاز نمي باشد. سه پست متوالي شما ادغام شد. لطفا در ارسال هاي بعد اين مساله را رعايت کنيد.
با تشکر :D

خواب

ارسال شده: پنج‌شنبه ۵ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۲۶ ق.ظ
توسط DON LEO

دیشب خواب یه عالمه ستارة قرمز دیدم ؛
یادمه شب قبل از رفتن تو هم خواب ستارة قرمز دیده بودم ؛
یعنی امروز چی می شه ؟؟؟
بازم کسی می ره ؟؟؟ یا تو قراره برگردی ؟!!

DON LEO

ارسال شده: پنج‌شنبه ۵ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۴۸ ق.ظ
توسط mozafar
خانه ام ابري ست اما

ابر بارانش گرفته است.

در خيال روزهاي روشنم کز دست رفتندم

من به روي افتابم

مي برم در ساحت درِيا نظاره

و همه د ريا خراب و خرد از باد
و به ره ني زن که دايم مي نوازد ني.در اين دنياي ابر اندود

راه خود را دارد اندر پيش.////

ارسال شده: جمعه ۶ بهمن ۱۳۸۵, ۲:۰۵ ق.ظ
توسط Masoud
روزه دارم من و افطار من آن لعل لب است

آري ! افطار رطب در رمضان مستحب است



روز ماه رمضان زلف ميفشان که فقيه

روزه خود بخورد ، چون به گمانش که شب است



زير لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهند

اي عجب نقطه خال تو به بالاي لب است



يارب ! اين نقطه ي لب را که به بالا بنهند ..

نقطه هر جا که غلط افتاد ، مکيدن ادب است !!!

ارسال شده: جمعه ۶ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۳۵ ب.ظ
توسط susan
صبحها صبحها ناامیدم

ظهرها پریشانم ...

غروبها غمگینم ...

و شبها تنها ...

....

این ها را به مترسک می گویم ...

مترسک ولی می گوید ...

این حرف ها از روی خستگی دیشب است ...

به آسمان نگاه می کنم و می گویم ...

دیگر ستاره ای در آسمان نمی بینم ...

مترسک می گوید ...

اکثر ستاره های آسمان سیاهند تو نمی توانی ببینی ...!

این هم برای خستگی دیشب است ...

به مترسک می گویم ...

....

مترسک باز می گوید ...

....

.......

من که می دانم برای خستگی دیشب نیست ...!

susan :razz: