صفحه 41 از 448

ارسال شده: شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵, ۲:۳۳ ق.ظ
توسط essi10
ما چون دو دريچه روبروي هم
آنگاه نه ، زهر بگو مگوي هم

ارسال شده: شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵, ۲:۵۹ ق.ظ
توسط ARMIN
من آن گلبرگ مغرورم که مي ميرم ز بي آبي
ولي با خفت خواري پي شبنم نمي گردم

ارسال شده: دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۵, ۶:۵۳ ب.ظ
توسط saroman
مبين سبب زنخدان كه چاه دراز است
كجا روي اي دل بدين شتاب كجا

ارسال شده: دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۵, ۱۱:۵۰ ب.ظ
توسط Leila
از دامن تو دست ندارند عاشقان
پيراهن صبوري ايشان دريده اي

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۵, ۲:۱۸ ق.ظ
توسط ARMIN
يارب به خدايي خداييت
وان گه به کمال پادشاييت

کز عشق به غايتي رسانم
کاو ماند اگر چه من نمانم

با عرض معذرت دو بيت رو با هم گفتم که معني کامل رو بده.

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۵, ۴:۲۲ ب.ظ
توسط osilatoria
مکن ز غصه شکايت که در طريق طلب
به راحتي نرسيد آنکه زحمتي نکشيد

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۵, ۵:۴۶ ب.ظ
توسط saroman
دلم از صومعه بگرفت و خرقه سالوس
كجاست دير مغان و شراب ناب كجا

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۵, ۱۱:۵۹ ب.ظ
توسط Leila
ايام گل چو عمر به رفتن شتاب كرد
ساقي به دور باده ي گلگون شتاب كن

ارسال شده: جمعه ۱ دی ۱۳۸۵, ۲:۲۴ ق.ظ
توسط agha reza
نخفته‌ام ز خيالي که مي‌پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

ارسال شده: جمعه ۱ دی ۱۳۸۵, ۱۰:۴۱ ق.ظ
توسط osilatoria
ترسم نرسي به کعبه اي اعرابي
اين ره که تو ميروي به ترکستان است

ارسال شده: شنبه ۲ دی ۱۳۸۵, ۹:۳۷ ب.ظ
توسط saroman
توا نا بود هر كه دانا بود
ز دانش دل پير برنا بود. :grin:

ارسال شده: شنبه ۲ دی ۱۳۸۵, ۹:۴۸ ب.ظ
توسط agha reza
در مذهب ما باده حلال است وليکن
بي روي تو اي سرو گل اندام حرام است