صفحه 40 از 448
ارسال شده: چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۵, ۶:۰۱ ب.ظ
توسط ARMIN
سلام
0310, آخرين شعر با حرف (ل) تمام شده است. دوستان لطف کنند شعر بعدي را با حرف (ل) بفرماييد.
ارسال شده: پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
توسط essi10
بخاطر اینکه نظم تاپیک بهم نخوره با حرف (ل) شروع می کنم:
لب از درون خندد دل از درون گرید
زبرق چشمانم نشان غم پیدا
ارسال شده: پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵, ۱:۱۱ ق.ظ
توسط Leila
انكه پا مال جفا كرد چوخاك را هم
خاك مي بوسم و غدر قدمش مي خواهم
ارسال شده: پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵, ۱۰:۲۷ ق.ظ
توسط osilatoria
من که دارم در گدايي گنج سلطاني به دست
کي طمع در گردش گردون دون پرور کنم؟
ارسال شده: پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵, ۱:۵۵ ب.ظ
توسط 0310
با عرض معذرت نمي دونم چرا اين اشتباه رو کردم!!!
ما آزموده ايم در ين شهر بخت خويش
بيرون کشيد بايد ازين ورطه رخت خويش
ارسال شده: پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵, ۲:۱۹ ب.ظ
توسط osilatoria
شراب تلخ ميخواهم که مردافکن بود زورش
مگر يک دم برآسايم ز دنيا و شر و شورش
ارسال شده: پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۵, ۱۰:۴۴ ب.ظ
توسط 0310
شيرين تر از آني به شکر خنده که گويم
اي خسرو خوبان که تو شيريني زماني
ارسال شده: جمعه ۲۴ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۴۲ ق.ظ
توسط Leila
روال اين تاپيك بر اين اساسه روزي يك بيت شعر هست.
يكدم غريق بحر خدا شو گمان مبر
كز اب هفت بحر به يك موي تر شوي
ارسال شده: جمعه ۲۴ آذر ۱۳۸۵, ۲:۴۴ ق.ظ
توسط essi10
يادم باشه يادت باشه دروغ نگيم به هم ديگه
دوستت دارم دوستم داري اينو دلامون به هم ميگه
ارسال شده: جمعه ۲۴ آذر ۱۳۸۵, ۱۰:۴۹ ق.ظ
توسط osilatoria
يکبار ديگه هم گفتم دوستان لطف کنن اشعاري که از نظر ادبي هيچ ارزشي ندارند به کار نبرن . . . .
همه کارم ز خودکامي به بدنامي کشيد آخر
نهان کي ماند آن رازي کزو سازند محفل ها
ارسال شده: جمعه ۲۴ آذر ۱۳۸۵, ۲:۳۸ ب.ظ
توسط agha reza
اي صبا گر بگذري بر ساحل رود ارس
بوسه زن بر خاک آن وادي و مشکين کن نفس
ارسال شده: شنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۳۲ ق.ظ
توسط Leila
سوز دل اشك روان اه سحر ناله ي شب
اين همه از نظر لطف شما مي بينم
