صفحه 38 از 70

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۴:۳۶ ب.ظ
توسط DON LEO
کاش مي شد دلها را با هم عوض کرد تا او هم مي دانست چه دردناک است
دوست داشتن و دوست داشته نشدن :K:L

سلاخي را ديدم مي گريست،به قناري کوچکي عاشق شده بود...

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۴:۵۰ ب.ظ
توسط susan
انچه بر لبان قلم من نقش می بندد نقش بوسه نیست

نقش چشم تریست که غزلهایش یکی یکی بر رد قدمهای تو فرو میریزد

چشمی که روزی بر اسمان دخیل بسته شد تا هر بارانی سرود قلب بی تاب من

با پناه بر بی پناهی

جای پایت را پاک

بشوید.

قصه رفتن تو با هر تپش

در قلب من

زنده می شود

و چشمانم

با هر باران

به یادت

تر می شود.

من نه فقط چشمانم .که قلبم را بر اسمان دخیل بسته ام.

اسمان برای تو...

susan :razz:

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵, ۷:۴۴ ب.ظ
توسط hichkas
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد

گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او

يك ريز و پي در پي

دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته و آشفته تر سازد

بدين سان بشكند در من سكوت مرگبارم را

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۳۱ ق.ظ
توسط susan
دستها می بوسند



وچشم ها می شنوند



حرف هایی



که می میرند



روی لبهات.زاده نشده



اینجا



فوق بشرییت.می شود تو



و من



میان بوسه های دستانم



به خاک می سپارم



مردگان روی لبت را



susan :razz:

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
توسط aseman10
توكيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
تو كيستي كه من از موج هر تبسم تو بسان قايق سرگشته روي گردابم
-------------------------------------------------------------------------------------------
به اميد نگاهت ايستادن به روي شانه هايت سر نهادن
مرا خوشتر از اينها آرزوييست دهان كوچكت را بوسه دادن
------------------------------------------------------------------------------------------

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۳:۱۱ ق.ظ
توسط Shahrouz
روزی که اینچنین به زیبایی آغاز می شود،
از برای آن نیست که در حسرت تو بگذرد،
تو باغ و شکوفه و میوه ای ،
ای همه ی فصول من،
بر من چنان چون سالی بگذر تاجاودانگی را آغاز کنم.

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۱۱:۳۸ ق.ظ
توسط DON LEO
گیرم که همه راههای دلت را می بندی،
چونان که نه من نه هیچ کس دیگر
نتوانیم از خاک ریزهایت عبور کنیم ،
وحتی نسیم نیز نتواند از لابلای سیم های خاردار عبور کند
و گیرم که تو با لبخندی ساختگی بتوانی بسیاری را راضی کنی،
با این همه من منتدار تو می شوم اگر بگوئی با خودت چه می کنی
و جوجه های کودکی را در کجا خاک می کنی ؟؟؟
((عبدالرحمن ذکائي))

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۵۳ ب.ظ
توسط alicat
دوستان از موضوعات آسمان و پرواز شعري نيست در اينجا قرار بديد ؟ ما همچنان منتظريم....

ممنونم از زحماتتون :razz: :D

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۳:۴۷ ب.ظ
توسط hichkas
خسته رفتم خسته تر باز آمدم

دل شکسته تر ز آغاز آمدم

غافل از يادت نماندم هيچگاه

با تو رفتم با تو هم باز آمدم

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۶:۳۳ ب.ظ
توسط susan
خیلی سخته که یه گل سرخ

بخونه از بی وفایی

خیلی سخته واسه عشقش

بگه از رسم جدایی

خیلی سخته که یه بلبل

نخونه واست همیشه

خیلی سخته که تو شادی

غم تو بغل بگیری

خیلی سخته بی وفایی

بشه واست یه عادت

خیلی سخته پای عاشقی نمونی

ولی از عشقش بخونی

خیلی سخته تو شبای بارونی

تو خو نه تنها بمونی

خیلی سخته که تو بارون

چتر باشه همیشه دستت

خیلی سخته تو خیالت

بمونی تنها همیشه

خیلی سخته که بهارو

ببینی از پشت شیشه

خیلی سخته شعر تنهایی نخونی

ولی تا اخر تنها بمونی
susan :razz:

ارسال شده: جمعه ۲۲ دی ۱۳۸۵, ۱۰:۳۶ ب.ظ
توسط susan
مادربزرگ

من عاقبت به خیر نشدم

گناه از من بود ؟

یا خدا حواسش به تو نبود ؟

susan :razz:

ارسال شده: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۳۲ ق.ظ
توسط DON LEO
نه من نمی خواهم به تیرگی عادت کنم ؛
نمی خواهم تاریکی را بسرایم و در باتلاق ناامیدی فرو روم؛
من می خواهم در لحظه رفتن آخرین نگاهم شاد و امیدوار به لبخند شکفتن ها باشد.