صفحه 37 از 448

ارسال شده: جمعه ۳ آذر ۱۳۸۵, ۴:۴۸ ق.ظ
توسط essi10
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

ارسال شده: شنبه ۴ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۲۴ ق.ظ
توسط Leila
شكايت شب هجران فرو گذار اي دل
به شكر انكه بر افكند پرده روز وصال

ارسال شده: شنبه ۴ آذر ۱۳۸۵, ۳:۰۳ ق.ظ
توسط essi10
لب از برون خندد دل از درون گرید
زبرق چشمانم نشانه غم پیدا

ارسال شده: شنبه ۴ آذر ۱۳۸۵, ۱۱:۵۴ ق.ظ
توسط osilatoria
آشنايان ره عشق درين بحر عميق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده !

ارسال شده: یک‌شنبه ۵ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۴ ق.ظ
توسط Leila
هر انكه گنج قناعت به گنج دنيا داد
فروخت يوسف مصري به كمترين ثمني

ارسال شده: دوشنبه ۶ آذر ۱۳۸۵, ۷:۵۱ ب.ظ
توسط osilatoria
ياد باد آن صحبت شبها که با نوشين لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

ارسال شده: دوشنبه ۶ آذر ۱۳۸۵, ۱۰:۴۹ ب.ظ
توسط pejman
در دير مغان امد يا رب قدحي در دست
مست از مي و مي خواران از نرگس مستش مست

ارسال شده: سه‌شنبه ۷ آذر ۱۳۸۵, ۷:۳۸ ب.ظ
توسط osilatoria
pejman نوشته شده:در دير مغان امد يا رب قدحي در دست
مست از مي و مي خواران از نرگس مستش مست


دوست عزیز (( یارب )) درست نیست (( یارم )) درسته.
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و می خواران از نرگس مست اش مست

این هم شعر من :

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

ارسال شده: پنج‌شنبه ۹ آذر ۱۳۸۵, ۱۱:۲۷ ب.ظ
توسط Leila
تحصيل عشق و رندي اسان نمود اول
اخر بسوخت جانم در كسب اين فضائل

ارسال شده: جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۱ ق.ظ
توسط osilatoria
لاله بوي مي نوشين بشنيد از دم صبح
داغدل بود به اميد وفا باز آمد

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۵۳ ق.ظ
توسط Leila
در مسجد و ميخانه خيالت اگر ايد
محراب و كمانچه زد و ابروي تو سازم

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۵۹ ق.ظ
توسط osilatoria
مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو
يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو