صفحه 35 از 448

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۵, ۴:۱۹ ب.ظ
توسط osilatoria
دين و دل بردند و قصد جان کنند
الغياث از جور خوبان الغياث

ارسال شده: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۴۸ ق.ظ
توسط Leila
ثواب روزه و حج قبول انكس برد
كه خاك ميكده ي عشق را زيارت كرد

ارسال شده: چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۵, ۱۱:۵۵ ق.ظ
توسط osilatoria
درد ما را نيست درمان الغياث
هجر ما را نيست پايان الغياث

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۰۸ ق.ظ
توسط Leila
ثوابت باشد اي داراي خرمن
اگر رحمي كني بر خوشه چيني

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۵۸ ب.ظ
توسط osilatoria
يکي چو باده پرستان صرلحي اندر دست
يکي چو ساقي مستان به کف گرفته اياغ

ارسال شده: جمعه ۲۶ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۴۵ ق.ظ
توسط Leila
غم حبيب نهان به ز گفتگوي رقيب
كه نيست سينه ي ارباب كينه محرم راز

ارسال شده: جمعه ۲۶ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۵۴ ق.ظ
توسط osilatoria
زبان کشيده چو تيغي به سرزنش سوسن
دهان گشاده شقايق چو مردم ايغاغ

خواهش ميکنم کسي از کتاب مشاعره استفاده نکنه چون واقعا ستمه

ارسال شده: شنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۲۲ ق.ظ
توسط Leila
غنچه گو تنگدل از كار فرو بسته مباش
كز دم صبح مدد پا بي انفاس نسيم

ارسال شده: شنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۵, ۱۱:۰۶ ق.ظ
توسط osilatoria
من به خيال زاهدي گوشه نشين و طرفه آنک
مغبچه اي ز هر طرف مي زندم به چنگ و دف

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۲۹ ق.ظ
توسط Leila
فكر بهبود خود اي دل ز دري ديگر كن
درد عاشق نشود به بمداواي حكيم

درود بر دوستان گرامي !

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۵, ۱:۱۴ ق.ظ
توسط Thunderclap
ميازار موري که دانه کش است
که جان دارد و جان شيرين خوش است
ببخشید دیگر ... این شعر از همه معروف تر و دم دست تر بود :razz:

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۵, ۱:۳۴ ق.ظ
توسط essi10
تو كه دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ماست